توز
توز[1]: نمك. ملح. هر چیز شور مزه. [دوُز]. چيزهاي خرد. خاكباد. غبار. كدورت. گرد. پاره و تكّه. دانه [توْز]. راست. مستقيم. صحيح صبر. درستي. جاي مسطّح. ساختن و چيدن چيزي [دوز]. قوّت. استقامت [دؤز]. [1]– توز: گردو غبار. بن گوش. به اشباع ضمه دوازده معني دارد. 1- نمك 2- هموار و مسطّح 3- مجازاً صحرا […]