توش
مقابل. سمت. جنب. طرف. وقت ظهر. نزول كردن. پايين آمدن. فرود آمدن [توش]. سينه. آغوش[دؤش]. واقعه. احتلام. تصادف. رويا. خواب [دوش[1]]. [1]– به شكل «دوش» و به معنی «خواب و رویا» در زبان فارسي نیز داخل گردیده است. شعر: دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند. «حافظ». برخی […]